1 ـ من تنها ماشینم رو فروختم تا بتونم پول بنزین رو فراهم كنم. اما این چند روز قیمت بنزین پایین اومده. به نظر شما الان چطوری میتونم ماشینم رو پس بگیرم؟
ما خیلی سعی كردیم با این پدیده تماس بگیریم، اما ظاهراً كامپیوترش رو فروخته بود تا هزینه اینترنت رو فراهم كنه!
2 ـ من میخواستم امتحان كنم آیا كامپیوترم میتونه كارت اعتباریم رو بخونه یا نه؟ برای همین اونو داخل سیدی رام گذاشتم. اما سیدی رام گیر كرد و الان نمیدونم چطور باید بازش كنم؟
سیدی رام شما مشكلی نداره، فقط منتظره كه كارمزد اسكن كارت اعتباری رو پرداخت كنین. سعی كنین هرطور میشه كارت عابر بانكتون رو به پورت USB وصل كنین!
3 ـ موس من هر موقع از روی میز بلندش میكنم از كار میافته، من مطمئنم مشكل از سیستم عامل نیست. چون هم در ویستا و هم در لینوكس این مشكل وجود داره.
برای حل این مشكل كارت اعتباریتون رو داخل سیدی رام گذاشته و با لحن احترامآمیز به كامپیوترتون بگین كه دوست دارین موستان به Logitech Air ارتقا پیدا كنه!
4 ـ من 2 تا نارنگی با فاصله زمانی 2 ساعت از هم خوردم. چه اتفاقی برام میافته؟
این بستگی به این داره كه این 2 تا نارنگی هسته هم داشتن یا نه؟ اگه هستهشون رو هم خوردین، سعی كنین تا 2 هفته از خوردن خاك و آب پرهیز كنین!
5 ـ جایی وجود داره كه بشه به صورت آنلاین سوال پرسید؟ مثلاً اگه تو یاهو باشه خیلی خوبه.
ما از شما عاجزانه میخوایم كه اگه همچین جایی پیدا كردین، به ما هم بگین.
6 ـ آیا راهحلی هست كه بشه دو دو تا رو مساوی 5 كرد؟
آسونترین راهحل اینه كه یك قرص اكس بندازین بالا. یا اینكه جای 4 و 5 رو در شمارش اعداد عوض كنید.
7 ـ چطور میشه در yahoo answers سوال پرسید؟
یه بسته قرص از دوست بالایی قرض كنین و بعد دو تا نارنگی به فاصله 2 ساعت از هم بخورین.
من بودم تو
و یک عالمه حرف...
و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!!
کاش بودی ومی فهمیدی وقت دلتنگی یک آه
چقدر وزن دارد...


آسودگی و شادمانی را تنها خود می توانی به خود هدیه کنی وبس ... ونسبت به آنچه توانائی
و آنچه ناتوانی خود داوری کن
کسی که تمام و کمال چون تو باشد نه تاکنون وجود داشته و نه زین پس خواهد بود , تو یگانه
ای ....
آنچه را که , صادقانه باور داری , نادرست نتواند بود .
به هر کاری که اراده کنیم , توانائیم ,
اگر آنگونه که سزاوار است پیگیر باشیم .
سروانتس : آنکه ثروت خود را باخت ، زیاد باخته است ولی آنکه شهامت خود را باخت پاک
باخته است
باش و یاریشان رسان , اگر می توانی اما به هیچکس وابسته مباش تا آسودگی و شادمانی را
به تو هدیه کند
هرگز نمی توان با آدمهای کوچک کارهای بزرگ انجام داد.
مدام برای انجام وظایف و کارهای اصلی خود وقت ایجاد کنید . هر روز برای انجام کارهای فردا
برنامه ریزی کنید . چند کار کوچک را که باید حتما انجام شوند همان اول صبح انجام دهید .
سپس بلافاصله به سراغ وظایف اصلی و مهم بروید و کار را تا به اتمام رساندن آنها ادامه دهید
زندگی از سه جزء تشکیل شده است:آنچه بوده ، آنچه هست و آنچه خواهد بود.بیائید تا از
گذشته برای حال استفاده کنیم و در حال چنان زندگی کنیم که زندگی آینده بهتر باشد. شکل
دادن به زندگی وظیفه خودمان است . به صورتی که آنرا بسازیم ، این بازسازی مایه زیبایی و
یا مایه شرمساری ما می شود.
بخش عمده ی تاریخ حدس است و بقیه تعصب.
آن که کارش را دوست ندارد خیلی زود پیر می شود .
غیر ممکن ها را انجام دادن نوعی لذت است .
نخستین قانون موفقیت تمرکز است . یعنی همه نیروهای خود را روی یک نقطه متمرکز کنید ،
مستقیما به سراغ همان بروید و به چپ و راست منحرف نشوید.
آن چه دلخواه همه است جز تن درستی نیست ، که اگر کسی روزی از آن محروم شد آرزویی
جز بدست آوردنش ندارد میزان بزرگی و موفقیت هر فرد بستگی به این دارد که تا چه حد می
تواند همه نیروهای خود را در یک کانال بریزد.
اگر با خونسردی گناهان کوچک را مرتکب شدیم ، روزی می رسد که بدترین گناهان را هم
بدون خجالت و پشیمانی مرتکب می شویم .
نخستین قانون موفقیت تمرکز است . یعنی همه نیروهای خود را روی یک نقطه متمرکز کنید ،
مستقیما به سراغ همان بروید و به چپ و راست منحرف نشوید.
بشر مغرور چنانچه قدرتی به دست آورد چنان حیله هائی زیر آسمان کبود بکار می برد که
ملائک به گریه می افتند
ساده بگویم نگاه زاده علاقه است
اگر دو چشم روشن عشق به تو نگاه کند دیگر تو از آن خود نیستی زمان می گذرد زمانه نیز
هم کودک می شوی جوان هستی و جوانی نمی کنی می گذری ژیر می شوی می مانی باز
هم مثل همیشه در ژی گمشده ای هستی که با تو هست ولی نیست.
با هم در ژی آن علاقه ژنهان آن نگاه همیشه تازه هستی.
باز هم دو چشم روشن عشق را در غبار بی امان زمان جستجو می کنی.
غافل از آنکه او دیگر تکه ای از تو شده سایه ای خوش به دل تو گوشه گوشه این دل خراب
سرشار از عطر نگاه توست. عزیز دل
آتش افروز شود آتش آهی،گاهی
ناله ای می شکند پشت سپاهی،گاهی
خانمان سوز بود برق نگاهی،گاهی
قصه یوسف و آن قوم چه خوش پندی بود
به عزیزی رسد افتاده به چاهی،گاهی